تبليغاتX
راز دلتنگی

قالب پرشین بلاگ


راز دلتنگی
شعر عرفان معنویت
نويسندگان
لینک دوستان
رو در و دیوار این شهر
همش از تو یادگاره
توی این کوچه تاریک
منو تنها نمیذاره


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 ] [ 3:0 ] [ پری ]
چه كند با رخ پژمرده من گل به چمن ؟

چه كند با دل افسرده من لاله به باغ ؟

من چه دارم كه برم در بر آن غیر از اشك ؟

وین چه دارد كه نهد بر دل من غیر از داغ ؟


ادامه مطلب
[ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 17:20 ] [ پری ]

چندروزیه که دلم بد جور گرفته دلم هوای بی هیچکس بودن

 رو داره
دیگه این دل واسه ما دل نمیشه!!!


 می خوام از زندگی بنویسم (موضوع تکراریه)


سهراب میگه :زندگی چیزی نیست که که لب طاقچۀ 


ادامه مطلب
[ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 17:15 ] [ پری ]

روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت

هر کس غصه ی اینکه چه میکرد نداشت

چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید

خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت ...


ادامه مطلب
[ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 17:4 ] [ پری ]

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسری شد. 

پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود.

 دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر

 ابراز کند، او از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت

 و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 20:52 ] [ پری ]

عجب صبری خدا دارد!

عجب صبری خدا دارد‘اگرمن جای او بودم  !!
همان اول که اول ظلم رامی دیدم از مخلوق 

بی وجدان‘جهان را باهمه زیبایی وزشتی به 

روی یکدگرویرانه می کردم.


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 20:28 ] [ پری ]
زن آن مهر وجود کبریایی
زن عشقی از حق، جاودانی

زن گویی الهه ایی، یا خدایی

زن مامی با مهر، دربین مایی

زن میدهد، هردم ترا یک پیامی


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 20:53 ] [ پری ]
عشق آمد عشق آمد ، بویی ز دلی آمد 
مادرچه دلی دادی ، آن عشق بدل آمد
شیر دل شیرنت ، آن مهر به دلم آمد
خنده به لبانت بود، چون شهد به دل آمد
گفتار چو قندت گو ، آن ذکر به دلم آمد
دستت چه لطافت داشت، همچون که گلی آمد

ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 20:39 ] [ پری ]
ای دوست بخند و غنچه بارانم کن

با خنده‌ی نوگلت شکوفانم کن

در باغ غزل شکوفه‌ی عشق توام

گل واکن و غرقه در بهارانم کن.


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 0:51 ] [ ترنم ]
هنوز صدای ناله ات ازمدینه دلهابگوش میآید و بقیع احساسمان

ازبوی غربت تو پرمیشود.

هنوز هر غروب ،سرخی خونت رادرشفق دیدگان اشکبار شیعیانت

نظاره گریم

هنوز با دیدن فرزندانت ، عشق به کوثر درجانمان میجوشد وخاطره

غربت یتیمانت ، سادات شهر مدینه ، حسنین (ع) وزینبین (س)

برایمان تداعی میشود

[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 0:27 ] [ ترنم ]
شب‌آشیان شب‌زده چکاوک شکسته پر

رسیده‌ام به ناکجا مرا به خانه‌ام ببر

کسی به یاد عشق نیست کسی به فکر ما شدن

از آن تبار خود شکن تو مانده‌ای و بغض من


از این چراغ مُردگی از این بر آب سوختن

از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن

چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست

مرا به خانه‌ام ببر که شهر، شهر یار نیست


از این چراغ مُردگی از این بر آب سوختن

از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن

چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست


مرا به خانه‌ام ببر که شهر، شهر یار نیست

مرا به خانه‌ام ببر ستاره دلنواز نیست

سکوت نعره میزند که شب ترانه‌ساز نیست

مرا به خانه‌ام ببر که عشق در میانه نیست

مرا به خانه‌ام ببر اگر چه خانه خانه نیست ...

[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 23:52 ] [ ترنم ]
[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 19:20 ] [ پری ]
 ایشان در بیابانی گم شدند وتا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید.
 نا گهان از دور نوری دیدند وبا شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در
 چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می کند.آن ها آن شب را 
مهمان او شدند. واو نیز از شیر تنها بزی که داشت به آن ها داد 
تا گرسنگی راه بدر کنند


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 16:30 ] [ پری ]
داستاني که در زير نقل مي‌شود، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» براي نگارنده نقل کرد: 

«ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 16:20 ] [ پری ]
خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود
بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟

 خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس‌هایی در کمد داشتی
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 15:30 ] [ پری ]
بگذار زشتی و بی مهری دیگران مرا در جهت مهربانی
 و زیبایی رهنما باشد. چه بسیار از سخنان ناخوشایند 
همراهان من موجب می‌شود که همواره از واژه‌های شیرین
 استفاده کنم. اگر اذهان بد مرا سنگسار کنند، بگذار در
 پاسخ به آن‌ها گل‌های حسن نیت نثارشان کنم.
همان‌طور که درخت یاس گل‌هایش را بر دستانی فرو 
می‌ریزد که تیشه به ریشه‌اش می‌زند، بگذار بر آن‌هایی
 که با من رفتاری خصومت آمیز دارند شکوفه‌های بخشش
 فرو ریزم.
پراهامسا یوگاناندا 

[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 0:33 ] [ پری ]
ماه من غصه چرا؟
آسمان را بنگر
که هنوز
بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد

یا زمینی را که
دلش از سردی شبهای خزان


ادامه مطلب
[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 17:42 ] [ پری ]
اسبها درشكه را كشيدند ولي انعام را درشكه چي گرفته است،

به چشمان اسب چشم بند وبه دهانش پوزه بند، تا نبيند و حرف نزند

چه آشناست قصه درشكه چی واسبهايش!

[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 16:45 ] [ پری ]
ای که یک خنده ی تو فصل بهار دل من
چشم های سیهت دار و ندار دل من

بی تو در آتشم و با تو چو اسپند بر آن
برده بوی نفست صبر و قرار دل من ...

[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 16:42 ] [ پری ]
ســـبزه، والو جــات ســـبزه
رفتــی و حالو جات ســـبزه
همو بالو بالو جات ســــــبزه
شــیراز کاکو جات سبزه

ادامه مطلب
[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 15:54 ] [ پری ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تو که اهسته می خوانی

قنوت گریه هایت را میان

ربنای سبز دستانت

دعایم کن



در سمت تو ام

دلم باران

دستم باران

دهانم باران

چشمم باران...

روزم را با بندگی تو پاگشا میکنم،

هر اذانی که میوزد؛ پنجره ها باز میشوند، یاد تو کوران میکند...

هر اسم تو را که صدا میزنم، ماه در دهانم هزار تکیه میشود،

کاش من همه بودم، با همه دهانها تو را صدا میزدم...

کفشهای ماه را به پا کرده ام، دوباره عازم تو ام،

تا بوی زلف یار در آبادی من است

هر لب که خنده ای کند از شادی من است

زندگی با توست...

زندگی همین حالاست!!!
موضوعات وب
امکانات وب
نام شما :
ايميل شما :
نام دوست شما:
ايميل دوست شما:

Powered by weblogi.ir
اوقات شرعی

فال حافظ



كد موزيك رو درو ديوار اين شهر با صداي محمد زارع


پرند وب